تفسیر دو موضوع
لسان (زبان)

فیلسوفان، زبانشناسان، روانشناسان و دیگر عالمان علوم انسانی و اجتماعی جملگی بر این قول متفق اندکه، خواندن و نوشتن به زبان غیر و یا بیگانه، آگاهانه و ناآگاهانه خدمت به آن زبان است. و در نتیجه به همان نسبت دورشدن و بیگانه گشتن به زبان و فرهنگ خود. عوام چنین استنتاح میکنند که زبان به تنهایی فقط وسیله ارتباطات است و لاغیر. این گفته تا حدودی درست است، اما عملکرد زبان تنها با این خلاصه نمی شود. می توان به جرات و با یقین کامل اثبات کرد که عملکرد و فلسفه وجودی زبان بسیار وسیعتر از این تلقی عوام میباشد. زبان همچنین فقط سمبل هویت یک ملت نیست، زبان در ضمن میدان تفکر یک شخص است که بدون آن تفکر غیرممکن میبود،اگرچه به مکانیزم این عمل واقف نباشیم.

ما به سادگی از کنار پدیده زبان میگذریم. چنان عادت کردایم به این زبان که حتی زحمت غور کردن در باره آن را نیز به خودمان نمی دهیم. چرا که همه چیز زبان را چنان بدیهی و مسلم تلقی میکنیم که امکان بحث و نظر در باره آن را عبث می پندرایم. خوب با این تفاصیل نتیجه چه میشود؟ نتیجه آن میشود که کورکورانه هرآنچه بر ما رود نوش میگردد. مثال گاوی میشویم که بجای تولید،  تنها مصرف کننده میمانیم و فضولات دیگران را مدام نشخوار میکنیم. کسی که به زبان و فرهنگ خود احترام نگذارد و کسی که زبان و فرهنگ خود را خوار کند هیچ فرقی با درازگوش ندارد: حمالی و قهبگی برای دیگران.

 

ظلم
ظلم چیست؟ ظلم یعنی فقدان اراده آزاد. ظلم یعنی عدم آزادی. ظلم نه متعلق به ماضی است نه مستقبل. ظلم از ازل بوده و تاابد ادامه خواهد داشت. این را برای همیشه دانسته باشیم. ما انسانها چنان با آب و تاب علیه ظلم حنجره پاره میکنیم که تو گویی از ما عادل تر کسی نیست تو دنیا ولی همینکه به اندک قدرتی میرسیم همان ظلم هارا برای دیگران روا میداریم. بنابراین عدالت و آزادی خواهی یک انسان را با حنجره پاره کردن هاو علیه ظالم داد سخن دادن معیاری نیست. استاد ازل افلاطون میگوید،"...انسانها برای آن علیه ظلم عصیان نمی کنند که نمی خواهند دیگر ظلم نباشد و یا آنها خودشان ظلم نکنند، مردم علیه ظلم بیداد میکنند تنها بخاطر آنکه تحمل ظلم را ندارند." باز همان استاد ازل جایی دیگر میگوید که،"حکومتها شبیه مردمانشان هستند." ما ایرانیها چنان با سینه دریده علیه حکام جمهوری اسلامی داد سخن میدهیم که گویا این حکام از کرات دیگری آمده و ب مردم ایران ظلم میکنند. همین جمهوری اسلامی را ما سر کا آورده ایم. این ماتحت خود ماست چه به خواهیم چه نخواهیم! علاوه بر این جای هیج تعجبی نیست که ما ایرانیهای خارج نشین همان سیاست هایی را که "جمهوری اسلامی (آریایی) علیه ما پیاده میکرد و میکند علیه خودمان در خارج پیاده میکنیم.

بعضی از آذربایجانیهای احمق و ابله زمانی که از یک فرد آذربایجانی دیگر ظلم می بینند این ظلم را به حساب  تمام ملت آذربایجان می نویسند حال اینکه وقتی از دولت آریایی ایران ظلم می بینند این را به حساب دولتمردان میگذراند! کودنی بعضی آذربایجانیها تا بدان حد است که حاضرند در جمع دیگران، زبان و فرهنگ مادری خود را تمسخر بکنند تا مبادا  (از طرف فارسها) به "تعصب گری" متهم نشوند. ما انسانها هرگز قادر نخواهیم بود ظلم و مظالم را برای همیشه از صفحه دنیا پاک کنیم، ولی به یقین قادر خواهیم بود که مظالم را اندکی تخفیف بدهیم. یکی از این مظالم ظلم فاشیزم و شوونیزم فارس میباشد. این ظالم همه جا حضور دارد چه در داخل ایران چه در خارج.

تیمور حقانی
ژانویه 2010
توران (ایران سابق)