دستورالعمل

چگونه خوشبین باشیم!
و یا به چه نحو به دوشمن خود کمک کنیم!؟

ساده لوحی وسیله خوبی است برای فرار از زحمت "تفکر". انسانهای عامی معمولا زحمت فکر کردن به خود نمی دهند. آدم  عامی چیزی را که نامش را تفکر می گذارد در اصل می توان آنرا تکرار فعالییت ذهنی و مکانیکی گفت. آدم عامی در مقابل حوادت فقط به این اکتفا می کند که حادثه مزبور را عین واقعیت تلقی کند. نا گفته پیداست که حقیقت اشیا و حوادث نه در ظاهر بلکه در ماورای آن قرار دارد. اگر همه چیز آنچنان که هست میبود ما انسانها دیگر به تفکر نیازی نداشتیم. بنابر این بدون تردید در پشت سر آن چه به ما ظاهر می شود ماهیت اصلی آن چیز پنهان است و وظیفه هر انسان عاقل و بالغ این است که هویت و حقیفت آن چیز را در پشت سر آن جستجو کند. در غیر اینصورت به ظاهر اکتفا کردن و فانع بودن منتهی به ساده لوحی محض میگردد.   
جنبش سبز در ایران نام بامسمایی است که با این تسمیه می توان آدمهای عامی را فریب داد. و این آن چیزی است که موسسین این به اصطلاح "جنبش" سبز اهداف آن را در سر می پرورانند. جنبش سبز سپاپ اطمینانی است برای اجتناب از فروپاشی. شعارهای عوامفریبانه و خوش صدای این جنبش مستمسکی است که در درازمدت به آن اهدافی میخواهد دست پیدا کند که در غیر اینصورت لامحال میبود. "سربازان" این جنبش کی ها هستند؟ جواب: آدربایجانیهای ساده لوح، خوشبین، زودفریب و ظاهربین.
ضرب المثل آذربایجانیها مبنی بر،" شعورلو اوشاغین پوخوندان بللی دیر" به تنهایی افشاگر جنبش به اصطلاح سبز میباشد. سبزهای ایران علنن خواسته ها و حقانیت آذربایجانیها را انکار میکنند. با این فاکت انکارناپذیر چطور میتوان باز دوباره به همان چاهی افتاد که چندی پیش افتاده بودیم. ما با قوم فارس مخالف نیستیم، اما حساب ما ملت آذربایجان با آنها جداست، اگرچه همسایه هستیم.
بنابراین دستورالعمل من به آذربایجانیها این است: برای اینکه چندمین بار و باری دیگر شهروند درجه دوم محسوب بشویم و دوباره مورد تحقیر قرار بگیریم، پس همگی به جنبش سبز ملحق بشویم و یوغ بردگی و اسارت را به گردن به نهیم! این است تنها را نجات ما ملت آذربایجان! زنده باد ساده لوحی و حمالی!

با تقدیم احترامات
شهروند درجه دوم
اکرم تواضع کار