معنای زندگی !؟

 

همین اینک که من مشغول نوشتن این سطور هستم، تمام اهل دنیا به زندگی و معنای آن فکر می کنند، الا ایرانی جماعت (فارسها). ایرانیها در حقیقت زندگی نمی کننند، آنها ادای زندگی را در می آورند. کل زندگی ایرانیها فقط تقلیدی است از دیگران. زندگی ایرانیها شبحی بیش نیست. دروغی است با ظاهری زیبا و فریبنده که هیچ عملکردی ندارد جز ظاهرسازی. حتی ما آذربایجانیهایی که آلوده به زبان فارسی هستیم نیز پیوسته خوذمان را گول میزنیم بدون آنکه خودمان به این واقف باشیم. زبان فارسی ویروسی است که نه به چشم دیده میشه و نه آن را لمس میشه کرد. پادزهر این ویروس را در تحتانی این متن تعبیه کرده ام. جوینده یابنده است. تا دیر نشده دست بکار بشیم. فردا دیر است.

Həyatin mənasi?

ایرانیها مدام همدیگر را می فریبند. حتی خودشان را نیز.  برای درک بهتر خودفریبی و ظاهر سازی ایرانیها لازم نیست به جای دور بریم. همین زبان فارسی تجسم این ادعاست. زبان فارسی چنان با بزک و دوزک دروغ و ریا آراسته شده که محال است کسی پی به طینت واقعی این زبان ببرد. کسی که یک بار با این عروس زیبا با اندرونی زشت و کریه آشنا شد دیگر خلاصی ناممکن است. زبان فارسی مخدری است که هر کس را معتاد میکند. زبان فارسی مستعد تقلب و از خود بیگانگی است. دقیقا به خاطر همین است که کسی که به این زبان مسلط باشد راه برای آن شخص برای فریب دیگران باز است. و از آنجا که اکثر آذربایجانیها فارسی را تا حدودی بلدند اما به فارسی مسلط نیستند در نتیجه آنها قربانیهای ارزان قیمت فارسها ( داخل فارسها آذربایجانیهای خودفروش خیلی درایم) می شوند. آذربایجانیهای ساده لوح و از همه جا بیخبر به محض آنکه در معرض زبان فارسی قرار میگیرند. لب و لوچه اشان آب می افتد و لمباردی را به آب می دهند. حتی ناموس خود را نیز مقتظی زمان به راحتی می فروشند. 

 "فارسی شکر است. ترکی هنر است" در این اصطلاح حقیقتی نهان است. فارسی در اصل شکر نیست، بلکه از فرط سادگی همانند شکر است. با در نظر گرفتن این اصل می توان سوال کرد که با وجود آنکه ترکی هنر است پس چرا بعضی ترکهای آذری به جای یاد گرفتن هنر تورکی می روند و می چسبند به شکر!؟ جواب و یا جوابهای این سوال بجا را میتوان چنین طبقه بندی کرد:  

قبل از جواب دادن به سوال فوق این مسله را روشن باید کرد که آن زبان تورکی که در کوچه و بازار شهرهای آذربایجان به آن صحبت میشود اگرچه زبان محاوره ای آذربایجان جنوبی (ایران) است لاکن در کتابت بدان زبان نوشتن ناصحیح است. بنابراین کسانی که با دانستن زبان محاوره ای تورکی آذری ادعا می کنند زبان تورکی را بلدند در اصل خطا میکنند. معیار تسلط به یک زبان را با کتابت و قراعت آن زبان می سنجند، نه با زبان محاوره ای. زبانهای بسیاری دانستن عیب نیست، عیب آن است که زبان مادری خود را (کتابت و قراعت) ندانیم. و در جواب کسانی که بهانه می آورند که گویا زبان تورکی (آذری) سخت است لطفا پاراگراف زیر را به دقت بخوانند.

تورکهای (آذری) که بجای یاد گرفتن زبان مادری خود (کتابت و قراعت) میروند فارسی یاد می گیرند و یا به تبلیغ زبان فارسی کمک می کنند آدمهایی به غایت تنبل و کون گشادی هستند. تنها به این دلیل پوچ که، زبان فارسی ساده است، بنابر این آنها سادگی زبان فارسی را به زحمت یاد گرفتن هنر تورکی ترجیح می دهند. این چنین افرادی نتیجتا بی هنر هستند، به تورکی میگوییم، "حاضر آشین دیک قاشیغی" .... و کدام احمق گفته که "هنر  فقط نزد ایرانیها است و بس"؟  قه خورده، غلط کرده، به ریش باباش خندیده. ایرانیها، تنها هنری که داشته باشند همان بی هنری اشان است. ایرانیها دزدهای ماهری هستند. و وکیل اشان در انکار به سرقت و دزدی همان زبان چرب و نرمشان است، که ما آذربایجانیها را نیز شریک دزدی اشان کرده اند. یعنی زبان الدنگشان را به زور به ما یاد داده اند و مااز همه جا بی خبرآن داریم مدام آب به آسیاب دزدی اینها می ریزیم، و دلمان را خوش کرده ایم به این که فارسی بلدیم. مثال کبکی هستیم که سرمان را کرده ایم توی برف و از "آنجایمان" خبر نداریم.    

سارا تورک زاده
ژانویه 2010

 توران زمین